حکمرانی زنان در پسا جنگ: تحلیلی بر عاملیت جنسیتی در جوامع پسااستعماری، غربی و اسلامی

نوع مقاله : ویژه نامه جنگ رمضان و مقاومت

نویسندگان
1 دانش پژوه سطح 4 تفسیر تطبیقی، مدرسه علمیه تخصصی قاسم بن الحسن(ع) ، تهران، ایران.
2 دانش پژوه سطح4 تفسیر تطبیقی، مدرسه علمیه نخصصی قاسم بن الحسن(ع)، تهران، ایران.
چکیده
موضوع حکمرانی و عاملیت سیاسی-اجتماعی زنان در دوره‌های پس از جنگ، از مباحث بنیادین در مطالعات جنسیتی و تاریخ تحولات اجتماعی است. هدف این پژوهش، بررسی تطبیقی نقش و جایگاه زنان در مناسبات قدرت پس از پایان منازعات نظامی در سه بستر متفاوت پسااستعماری، غربی و اسلامی است. مسئله اصلی تحقیق این است که چگونه پایان جنگ، به جای تثبیت دستاوردهای زنان، در برخی جوامع به بازتولید ساختارهای مردسالارانه منجر شده و در جوامع دیگر، بستری برای نقش‌آفرینی‌های نوین فراهم آورده است. این پژوهش با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی و رویکرد تاریخی و با استفاده از منابع و داده‌های کتابخانه‌ای انجام شده است. یافته‌های اصلی نشان می‌دهد که در حالی که در جوامع غربی پس از جنگ جهانی دوم، نوعی عقب‌گرد به نقش‌های سنتی با حمایت رسانه‌ها رخ داد، در جوامع پسااستعماری و اسلامی، پایان منازعات نقطه آغاز مبارزات جدید علیه ساختارهای تثبیت‌شده بود. در نهایت نتیجه‌گیری می‌شود که حکمرانی زنان در پساجنگ، تابعی خطی از صلح نیست، بلکه متغیری پیچیده است که توسط تقاطع نیروهای فرهنگی، مذهبی و اقتصاد سیاسیِ هر جامعه تعیین می‌گردد.

تازه های تحقیق

چکیده تفصیلی

دوران پس از جنگ (پساجنگ) همواره به عنوان یک مقطع حیاتی و گذار در تاریخ جوامع مطرح بوده است؛ دورانی که در آن، بازتعریف نظم اجتماعی، سیاسی و اقتصادی و به تبع آن، نقش‌ها و جایگاه‌های جنسیتی، اهمیتی بنیادین می‌یابد. در طول تاریخ معاصر، تجربه نشان داده است که جنگ‌ها، به دلیل شرایط اضطراری و بسیج عمومی، غالباً زنان را از موقعیت‌های حاشیه‌ای به متن تحولات عمومی کشانده و فرصت‌هایی برای نقش‌آفرینی و بروز عاملیت آنان فراهم آورده‌اند. با این حال، یک خلأ علمی قابل توجه در تحلیل ساختارمند و مقایسه‌ای «حکمرانی و جایگاه زنان در دوران پس از پایان منازعات نظامی» وجود دارد. مسئله اصلی این پژوهش آن است که پایان جنگ و استقرار صلح، برخلاف تصورات اولیه و انتظاراتی که ممکن است ایجاد کند، لزوماً به معنای تداوم، تثبیت و ارتقاء عاملیت زنان نبوده است. در بسیاری از موارد، گذار از وضعیت بحرانی جنگ به وضعیت «عادی» پس از آن، با نوعی بازگشت به سیاست‌های محدودکننده، احیای ساختارهای سنتی و مردسالارانه و در نتیجه، محدود شدن نقش زنان همراه بوده است. این پژوهش در پی آن است تا با پر کردن این شکاف پژوهشی، به تحلیل انتقادی وضعیت حکمرانی و عاملیت زنان در دوران پساجنگ در بسترهای متفاوت فرهنگی، سیاسی و مذهبی بپردازد. پرسش اصلی تحقیق ناظر به این موضوع است که «ساختارهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی چگونه بر الگوی حکمرانی و عاملیت زنان در دوره‌های پساجنگ تأثیر گذاشته‌اند؟» همچنین، پرسش‌های فرعی به تمایز تجربیات زنان در جوامع غربی پس از جنگ‌های جهانی با تجربه زنان در جوامع پسااستعماری، و همچنین بررسی الگوی نوظهور عاملیت زنان در دوران پساجنگ در بستر انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی ایران می‌پردازند.

این پژوهش با اتخاذ رویکردی توصیفی-تحلیلی و با استفاده از روش تحقیق تاریخی-تطبیقی، به بررسی و مقایسه تطبیقی جایگاه زنان در دوران پساجنگ در سه بستر عمده پرداخته است: جوامع غربی (به‌ویژه پس از جنگ جهانی دوم)، جوامع پسااستعماری و جوامع اسلامی (با تمرکز بر تجربه ایران پس از انقلاب و جنگ تحمیلی). گردآوری داده‌های مورد نیاز از طریق مطالعه گسترده کتابخانه‌ای و اسنادی صورت گرفته است. چارچوب نظری این پژوهش بر پایه «نظریه تقاطع» (Intersectionality) و رویکردهای انتقادی در جامعه‌شناسی سیاسی و مطالعات جنسیتی استوار است. این نظریه بر این فرض بنا شده است که هویت، جایگاه و تجربیات فردی و اجتماعی، به‌ویژه زنان، نه تنها از یک عامل منفرد (مانند جنسیت) بلکه از تقاطع و هم‌افزایی متغیرهای متعددی چون جنسیت، مذهب، طبقه اجتماعی، ملیت، قومیت و ساختارهای اقتصاد سیاسی تأثیر می‌پذیرد. این رویکرد به ما امکان می‌دهد تا پیچیدگی‌های نقش‌آفرینی زنان را در بسترهای مختلف و در مواجهه با نیروهای متعدد فرهنگی، سیاسی و اقتصادی درک کنیم.

تحلیل داده‌ها و مقایسه تطبیقی تجربیات زنان در دوران پساجنگ، یافته‌های قابل تأملی را به شرح زیر آشکار ساخته است:

۱.  تجربه دوگانه فمینیسم در غرب: پس از جنگ جهانی اول، شاهد تثبیت حقوق سیاسی زنان در کشورهای غربی، از جمله کسب حق رأی بودیم. اما پس از پایان جنگ جهانی دوم، گرایش جامعه به بازگشت به «وضعیت عادی» و ارزش‌های سنتی، منجر به عقب‌گرد زنان از عرصه‌های عمومی (مانند کارخانه‌ها و مشاغل تخصصی) و بازگشت به نقش‌های سنتی خانه‌داری شد. رسانه‌ها، روانشناسان و سیاست‌های فرهنگی در این دوره نقش مهمی در ترویج این بازگشت ایفا کردند. یافته‌ها نشان می‌دهد که ساختار سرمایه‌داری و نظام سیاسی، از طریق هژمونی رسانه‌ای و تبلیغات فرهنگی، زنان را به صورت سیستماتیک به سمت فضاهای خصوصی و نقش‌های خانگی سوق دادند.

۲.  جوامع پسااستعماری: در این جوامع، پایان دوران اشغال یا استعمار خارجی لزوماً به معنای استقرار آزادی کامل و حکمرانی مطلوب برای زنان نبود. زنانی که در دوران مبارزات ضداستعماری نقش‌های فعال و تعیین‌کننده‌ای ایفا کرده بودند، پس از استقلال کشورشان دریافتند که عاملیت و نقش‌آفرینی آنان غالباً به عنوان ابزاری موقت در خدمت اهداف ملی‌گرایانه قرار گرفته بود. به همین دلیل، مبارزه جدیدی علیه ساختارهای بومی مردسالارانه و سنت‌های محدودکننده داخلی آغاز شد که چالش‌های خاص خود را داشت.

۳.  مدل اسلامی-ایرانی: تجربه ایران پس از انقلاب اسلامی و به ویژه دوران بازسازی پساجنگ تحمیلی، الگوی متفاوتی را به نمایش گذاشت. در این بستر، با بهره‌گیری از ظرفیت‌های تفسیر پویا و معاصر از آموزه‌های دینی و مذهبی، و همچنین با پرهیز از افتادن به دام افراط‌گرایی‌های موج دوم فمینیسم غربی، نوعی از حکمرانی و عاملیت زنانه نهادینه شد که همزمان بر ارزش‌های دینی و کرامت انسانی تأکید داشت.

این مدل توانست با تکیه بر ارزش‌های بومی و دینی، هویتی مستقل برای زنان تعریف کند که با توسعه اجتماعی و مشارکت فعال در عرصه‌های علمی، فرهنگی و اجتماعی همگام بود.

این پژوهش نشان می‌دهد که حکمرانی زنان و عاملیت جنسیتی در دوران پساجنگ، تابعی خطی از صرفِ برقراری صلح و آرامش نیست، بلکه متغیری بسیار پیچیده است که تحت تأثیر تقاطع نیروهای فرهنگی، مذهبی، سیاسی و اقتصاد سیاسیِ خاص هر جامعه تعیین می‌گردد. مهمترین دستاورد این تحقیق، برجسته ساختن این پارادوکس عمیق است که جنگ می‌تواند مرزهای جنسیتی را منعطف سازد، اما پس از استقرار صلح، ساختارهای قدرت غالباً تمایل به تصلب مجدد این مرزها و بازگرداندن نظم سنتی دارند. بنابراین، توانمندسازی پایدار زنان در دوره پساجنگ، نیازمند طراحی و اجرای ساختارهای نهادینه و حمایتی است که همزمان با حفظ هویت فرهنگی و ارزش‌های اصیل جامعه، از تقلیل جایگاه انسانی و اجتماعی زنان به ابزارهای موقت شرایط بحران جلوگیری کند. این امر مستلزم قانون‌گذاری‌های حمایتی، اصلاح الگوهای آموزشی و بسترسازی برای مشارکت پایدار اقتصادی و اجتماعی زنان است تا دستاوردهای آنان در دوران جنگ به یک رویه ثابت و غیرقابل برگشت در دوران صلح تبدیل گردد.

کلیدواژه‌ها

عنوان مقاله English

Women’s Governance in Post-War Contexts: An Analysis of Gender Agency in Postcolonial, Western, and Islamic Societies

نویسندگان English

Somayyeh Kiyahoor 1
somayeh abbasi 2
1 Level 4 Scholar of Comparative Interpretation, Qasim ibn al-Hasan (AS) Specialized Seminary, Tehran, Iran.
2 Level 4 Scholar of Comparative Interpretation, Qasim ibn al-Hasan (AS) Specialized Seminary, Tehran, Iran.
چکیده English

The issue of women's governance and socio-political agency in post-war periods is a fundamental issue in gender studies and the history of social change. The aim of this research is to conduct a comparative study of the role and position of women in power relations after the end of military conflicts in three different contexts: post-colonial, Western, and Islamic. The main issue of the research is how the end of the war, instead of consolidating women's achievements, has led to the reproduction of patriarchal structures in some societies and has provided a platform for new role creations in other societies. This research was conducted using a descriptive-analytical method and a historical approach, using library sources and data. The main findings show that while in Western societies after World War II, a kind of regression to traditional roles with the support of the media occurred, in post-colonial and Islamic societies, the end of conflicts was the starting point of new struggles against established structures. Ultimately, it is concluded that women's governance in the post-war period is not a linear function of peace, but rather a complex variable determined by the intersection of cultural, religious, and political economy forces of each society.

کلیدواژه‌ها English

women's governance
post-war studies
feminism
post-colonial societies
social agency

حکمرانی زنان در پسا جنگ: تحلیلی بر عاملیت جنسیتی در جوامع پسااستعماری، غربی و اسلامی

چکیده

موضوع حکمرانی و عاملیت سیاسی-اجتماعی زنان در دوره‌های پس از جنگ، از مباحث بنیادین در مطالعات جنسیتی و تاریخ تحولات اجتماعی است. هدف این پژوهش، بررسی تطبیقی نقش و جایگاه زنان در مناسبات قدرت پس از پایان منازعات نظامی در سه بستر متفاوت پسااستعماری، غربی و اسلامی است. مسئله اصلی تحقیق این است که چگونه پایان جنگ، به جای تثبیت دستاوردهای زنان، در برخی جوامع به بازتولید ساختارهای مردسالارانه منجر شده و در جوامع دیگر، بستری برای نقش‌آفرینی‌های نوین فراهم آورده است. این پژوهش با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی و رویکرد تاریخی و با استفاده از منابع و داده‌های کتابخانه‌ای انجام شده است. یافته‌های اصلی نشان می‌دهد که در حالی که در جوامع غربی پس از جنگ جهانی دوم، نوعی عقب‌گرد به نقش‌های سنتی با حمایت رسانه‌ها رخ داد، در جوامع پسااستعماری و اسلامی، پایان منازعات نقطه آغاز مبارزات جدید علیه ساختارهای تثبیت‌شده بود. در نهایت نتیجه‌گیری می‌شود که حکمرانی زنان در پساجنگ، تابعی خطی از صلح نیست، بلکه متغیری پیچیده است که توسط تقاطع نیروهای فرهنگی، مذهبی و اقتصاد سیاسیِ هر جامعه تعیین می‌گردد.

کلیدواژه‌ها: حکمرانی زنان، مطالعات پساجنگ، فمینیسم، جوامع پسااستعماری، عاملیت اجتماعی

مقدمه

مفهوم «حکمرانی» در دهه‌های اخیر از انحصار ساختارهای رسمی دولت فراتر رفته و شبکه‌ای از عاملیت‌های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی را در بر می‌گیرد. در این میان، دوره پس از جنگ (پساجنگ) به‌عنوان یک مقطع گذار، نقش حیاتی در بازتعریف نقش‌های جنسیتی و توزیع قدرت دارد. در طول تاریخ معاصر، جنگ‌ها به دلیل نیاز مبرم به نیروی انسانی، عموماً زنان را از حاشیه به متن تحولات عمومی کشانده‌اند. با این حال، وضعیت پژوهش‌های موجود نشان می‌دهد که تمرکز غالب محققان بر روی نقش زنان «در حین جنگ» بوده است و خلأ علمی قابل‌توجهی در تحلیل ساختارمند «حکمرانی و جایگاه زنان پس از پایان جنگ» به چشم می‌خورد.

مسئله اصلی این است که پایان جنگ و استقرار صلح، برخلاف تصورات اولیه، همواره به معنای تداوم و تثبیت عاملیت زنان نبوده است. در بسیاری از زمینه‌های تاریخی، گذار به وضعیت عادی، با نوعی بازگشت به سیاست‌های محدودکننده و احیای ساختارهای پیشین همراه بوده است. این مقاله در پی آن است تا با پر کردن این شکاف پژوهشی، به تحلیل انتقادی وضعیت حکمرانی زنان در دوران پساجنگ بپردازد. اهمیت این موضوع در آن است که درک مکانیسم‌های طرد یا جذب زنان در ساختار قدرت پس از بحران، می‌تواند الگوهای پایداری از سیاست‌گذاری‌های اجتماعی را برای جوامع در حال گذار ارائه دهد.

پرسش‌ها و فرضیه‌ها

پرسش اصلی:

۱. ساختارهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی چگونه بر الگوی حکمرانی و عاملیت زنان در دوره‌های پساجنگ تأثیر گذاشته‌اند؟

پرسش‌های فرعی:

۲. تفاوت تجربه زنان در جوامع غربی پس از جنگ‌های جهانی با تجربه زنان در جوامع پسااستعماری چیست؟

۳. انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی چه الگوی نوینی از عاملیت زنان را در دوران پساجنگ ارائه داد؟

روش‌شناسی

این پژوهش مبتنی بر روش تحقیق «توصیفی-تحلیلی» با رویکرد «تاریخی-تطبیقی» است. گردآوری داده‌ها به روش کتابخانه‌ای و اسنادی انجام شده است، به این صورت که متون، اسناد و ادبیات نظری مرتبط با تاریخ فمینیسم، مطالعات پسااستعماری و تاریخ معاصر ایران مورد بازخوانی و تحلیل محتوا قرار گرفته‌اند. چارچوب نظری این پژوهش بر پایه «نظریه تقاطع» و رویکردهای انتقادی در جامعه‌شناسی سیاسی استوار است که بر اساس آن، هویت و جایگاه زن در ساختار قدرت، نه تنها از جنسیت، بلکه از متغیرهای درهم‌تنیده‌ای چون مذهب، ملی‌گرایی و ساختار اقتصاد سیاسی تأثیر می‌پذیرد. پایایی تحقیق از طریق استناد دقیق به منابع معتبر و روایی آن با پرهیز از سوگیری‌های رایج و تقلیل‌گرایانه تضمین شده است.

بدنه اصلی و یافته‌ها

۱. تجربه دوگانه فمینیسم در غرب: از جنگ جهانی اول تا دوم

بررسی تجربه کشورهای غربی نشان می‌دهد که تأثیر جنگ بر حکمرانی زنان روندی یکسان نداشته است. پس از جنگ جهانی اول، فضای مساعدتری برای تثبیت حقوق سیاسی زنان فراهم شد. در این دوره، تمایل فمینیسم به برابری با مردان خصوصاً در محیط عمومی، تأثیر عظیمی بر صنعت و کشور داشت (کلاین،1387: 1/ ۶۹). تمرکز بر برابری قانونی منجر به مهم‌ترین پیروزی این نسل، یعنی کسب حق رأی گردید .

با این وجود، الگوی جنگ جهانی دوم کاملاً متفاوت بود. در انتهای دهه چهل میلادی، تمایل شدید جامعه به برگشت به وضعیت عادی پس از جنگ، زنان را از پیشرفت‌های جدی بازداشت و خانه به تنها جایی تبدیل شد که زنان به آن بازگشتند (کلاین،1387: 1/ ۸۲). در این عقب‌گرد استراتژیک، نهادهای رسانه‌ای و روان‌شناختی نقش بازدارنده ایفا کردند؛ به‌طوری‌که مطبوعات عمومی و روانشناسان مدام تأکید می‌کردند که خانواده بیش از پیش به حضور انحصاری زن در خانه نیازمند است (کلاین،1387: 1/ ۸۲).

۲. جوامع پسااستعماری: تداوم مبارزه در عصر استقلال

در جغرافیای پسااستعماری، پایان اشغال خارجی معادل با آزادی و حکمرانی مطلوب برای زنان نبود. از دید فمینیست‌ها، تغییر قدرت استعماری به استقلال ملی مطلوب بود، ولی پایان کار محسوب نمی‌شد (یانگ،1392: ۱۱۷ ). مردان استقلال را نقطه پایان مبارزه می‌پنداشتند، اما برای زنان، مبارزه علیه فضای مردسالارانه‌ای که دیگر نیازمند حمایت زنان در جبهه ضداستعماری نبود، تازه آغاز می‌شد (یانگ،1392: 1/۱۱8). حضور داوطلبانه زنان مصری در ارتش در سال 1956 نمونه‌ای بارز از این واقعیت است که نقش زنان با صلح پایان نمی‌پذیرفت (یانگ،1392: 1/۱۱7).

۳. ظهور موج دوم فمینیسم و چالش‌های افراط‌گرایی

در واکنش به انزوای تحمیل‌شده پس از جنگ جهانی دوم، در دهه‌های بعد حرکت‌های ساختارمندی شکل گرفت. در سال 1966، سازمان ملی زنان در ایالات متحده بنیاد نهاده شد (اسحاقی وجمعی از نویسندگان، 1385 :27). با این حال، در بازه زمانی 1960 تا 1980، این حرکت‌های تند زن‌مدارانه تبعات منفی متعددی به همراه داشت که بیش از همه دامان خود زنان را گرفت و در نهایت رو به تعدیل گذاشت (اسحاقی وجمعی از نویسندگان ،1385 :28). این چرخش نشان می‌دهد که افراط در سیاست‌گذاری‌های هویتی، پایداری حکمرانی زنان را تضعیف می‌کند.

۴. الگوی اسلامی-ایرانی: عاملیت متعهدانه در پساجنگ

در جوامع اسلامی، جایگاه زنان با ویژگی‌های فرهنگی، تاریخ، و مبارزاتشان بر سر تفسیر قوانین دینی پیوند خورده است (درآمدی اجمالی بر پسااستعمارگری، ج ۱، ص ۱۱۷). در تجربه ایران پس از انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی، الگویی نوظهور از حکمرانی غیررسمی زنان پدیدار شد. در این دوره، ارزش‌های دینی و مذهبی زنان تثبیت گردید (شیرودی ،1386: ۸۵). زنان با حضور خود، خط بطلانی بر دو نگاه افراطی و تفریطی کشیدند: هم تفکری که فعالیت سیاسی را برای آنان ممنوع می‌دانست و هم عقیده‌ای که زن را به مثابه یک شیء مصرفی و لوکس می‌خواست (شیرودی،1386). این رویکرد، پایه و اساسی برای حکمرانی مبتنی بر کرامت و مشارکت فعال در دوران بازسازی پساجنگ فراهم آورد.

بحث

تفسیر یافته‌های این پژوهش در گام نخست حکایت از یک پارادوکس عمیق و تاریخی در مطالعات جنسیتی دارد: وقوع بحران و شعله‌ور شدن جنگ، مرزهای جنسیتی را به دلیل نیاز مبرم جوامع به نیروی کار و پشتیبانی همه‌جانبه به شدت منعطف می‌کند؛ اما با بازگشت ثبات و استقرار صلح، ساختارهای قدرت تمایل فزاینده‌ای به تصلب مجدد این مرزها و بازگرداندن نظم سنتی پیشین نشان می‌دهند. در واقع، در دوران گذار به صلح، اغلب نوعی اضطراب اجتماعی برای بازگشت به «وضعیت عادی» شکل می‌گیرد که نخستین قربانی آن، عاملیت نویافته‌ی زنان است.

در مقایسه تطبیقی این پدیده، تجربه غرب (به‌ویژه پس از جنگ جهانی دوم) نشان می‌دهد که سیستم سرمایه‌داری و ساختار سیاسی، از طریق هژمونی رسانه‌ای، تبلیغات فرهنگی و حتی توجیهات روان‌شناختی، زنان را به صورت سیستماتیک از کارخانه‌ها و عرصه‌های عمومی به فضاهای خصوصی و نقش‌های خانه‌داری عقب راند. در نقطه مقابل، در جوامع پسااستعماری، الگوی متفاوتی رقم خورد. زنان در این جوامع که دوشادوش مردان در جبهه‌های ضداستعماری جنگیده بودند، پس از کسب استقلال دریافتند که عاملیت آن‌ها در دوران بحران، صرفاً ابزاری موقت برای تحقق استقلال مردانه بوده است. از این رو، با اتمام جنگ و خروج استعمارگر، آن‌ها مجبور شدند جبهه جدیدی را این بار علیه ساختارهای بومی مردسالار و سنت‌های محدودکننده داخلی باز کنند.

از سوی دیگر، بسط ملی‌گرایی مذهبی در دوران پسااستعماری نیز نقش بسیار مهمی در بازتعریف این وضعیت پیچیده داشت (یانگ،1392: 1/۱۱7).مدل موفقیت‌آمیزی که در ایرانِ پس از جنگ تحمیلی تجربه شد، نشان‌دهنده ظرفیت‌های تفسیر پویای مذهبی در گذار از نگاه‌های سنتیِ متحجرانه و همچنین الگوهای غربی بود. در این مدل، عاملیت زنانه در عرصه عمومی و نهادهای علمی و اجتماعی نهادینه شد، بی‌آنکه جامعه به ورطه افراط‌گراییِ موج دوم فمینیسم غربی (که در دهه‌های 1960 تا 1980 به دلیل تقابل‌های رادیکال با نهاد خانواده بسیار آسیب‌زا شد) کشیده شود. این رویکرد توانست با تکیه بر ارزش‌های بومی، هویتی مستقل برای زنان تعریف کند که همگام با توسعه اجتماعی پیش می‌رفت.

در نهایت، معنای این یافته‌ها در عرصه سیاست‌گذاری و حکمرانی این است که توانمندسازی زنان در دوره پساجنگ، نیازمند طراحی ساختارهای نهادینه‌ای است که هم‌زمان با حفظ بنیان‌های اصیل فرهنگی جامعه، مانع از تقلیل جایگاه انسانی آنان به ابزارهای موقتِ شرایط بحران شود. حکمرانی مطلوب در این عرصه ایجاب می‌کند که دستاوردهای زنان در دوران جنگ، از طریق قانون‌گذاری‌های حمایتی، اصلاح الگوهای آموزشی و بسترسازی برای مشارکت پایدار اقتصادی، به یک رویه ثابت و غیرقابل برگشت در دوران صلح تبدیل گردد.

نتیجه‌گیری

پژوهش حاضر به روشنی نشان داد که پدیده حکمرانی و عاملیت اجتماعی زنان در دوره‌های پس از جنگ، صرفاً یک پیامد خطی از استقرار صلح نیست، بلکه تجربه‌ای به‌شدت چندوجهی، پیچیده و عمیقاً وابسته به بافتار (کانتکست) تاریخی، فرهنگی و سیاسی هر جامعه است. پاسخ نهایی به پرسش بنیادین این تحقیق مبین آن است که مواجهه با مسئله زنان در دوران پساجنگ، الگوهای کاملاً متفاوتی را در جغرافیای جهانی خلق کرده است. در جوامع غربی، دوران پساجنگ (به‌ویژه پس از اتمام جنگ جهانی دوم در سال 1945) به معنای یک بازگشت سیستماتیک و مهندسی‌شده به نظام‌های پیشین توزیع قدرت بود؛ فرآیندی که در آن نهادهای رسانه‌ای، علمی و اقتصادی دست در دست هم دادند تا زنان را از عرصه‌های عمومی و تولیدی، مجدداً به حریم خصوصی خانواده عقب برانند.

در نقطه مقابل، در جوامع پسااستعماری، پایان منازعات نظامی با نیروهای اشغالگر، به معنای پایان راه نبود، بلکه آغازی پرالتهاب بر مبارزات حقوقیِ درون‌زا علیه ساختارهای مردسالارانه بومی محسوب می‌شد. در این میان، تجربه جوامع اسلامی و به‌ویژه الگوگیری از جامعه ایران پس از پایان جنگ تحمیلی در دهه 1360 شمسی، مدلی بدیع را به منصه ظهور رساند. در این الگو، بازتعریف فقهی و فرهنگی از نقش زن، توانست با عبور از دوگانه‌های افراطی، بستری مستحکم برای مشارکت پایدار سیاسی و اجتماعی زنان فراهم آورد؛ مدلی که با اتخاذ رویکردی متعهدانه، مرزبندی قاطعی هم با تحجرگرایی و انزوای سنتی و هم با شیء‌انگاری و کالاسازیِ مدرن غربی داشت.

بر مبنای این یافته‌ها، استدلال نهایی آن است که سیاست‌گذاران در جوامعِ در حال گذار، باید با هوشمندی مراقب مکانیسم‌های پنهانِ پس‌رونده در دوران صلح باشند؛ زیرا ساختارهای قدرت تمایل دارند در غیاب شرایط اضطراری، نقش‌های توسعه‌یافته زنان را تضعیف کنند. به منظور تکمیل این مسیر علمی، برای افق‌های پژوهشی آینده پیشنهاد می‌شود مطالعاتی متمرکز بر مقایسه «اقتصاد سیاسی زنان» در دوران بازسازی پس از جنگ میان مناطق خاورمیانه و اروپای غربی انجام گیرد تا چگونگی توزیع ثروت و استقلال مالی، به عنوان متغیرهایی بنیادین، ابعاد اقتصادی این حکمرانی را با دقت و عمق بیشتری تبیین نماید.

1. منابع و مآخذ
اسحاقی، حسین؛ و جمعی از نویسندگان. (1385). فمینیسم (جلد 1، صص. 27–28). قم: مرکز پژوهش‌های اسلامی صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران.
شیرودی، مرتضی. (1386). نقش سیاسی ـ اجتماعی زنان در تاریخ معاصر ایران. قم: انتشارات زمزم هدایت (وابسته به پژوهشکده تحقیقات اسلامی).
کلاین، الن آر. (1387). عریان کردن فمینیسم. ترجمه طاهره توکلی. قم: نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها، دفتر نشر معارف.
یانگ، رابرت جی. سی. (1391). درآمدی اجمالی بر پسااستعمارگری. ترجمه فاطمه مدرسی؛ فرح قادری. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.

  • تاریخ دریافت 14 اسفند 1404
  • تاریخ بازنگری 16 اسفند 1404
  • تاریخ پذیرش 25 اسفند 1404