نوع مقاله : ویژه نامه جنگ رمضان و مقاومت
تازه های تحقیق
چکیده تفصیلی:
اهمیت امنیت در اسلام با نگاهی به فلسفه ی تشریع آن،روشن میشود؛در حوزه امنیت فردی خداوند متعال در سوره مبارکه مائده کشته شدن نابحق مسلمانی را برابر با کشتن همه افراد جامعه و از بین رفتن حیات اجتماعی دانسته و حیات جامعه اسلامی را در اجرای حکم قصاص قرار داده و در حوزه امنیت اجتماعی نیز سخت ترین مجازات را از بین حدود الهی برای محارب و برهم زننده امنیت وضع فرموده است.تروریسم در سال های اخیر از عوامل زوال امنیت در جوامع مختلف بوده و صدمات جبران ناپذیری را به پیکر اجتماع وارد نموده است. تروریسمی که اکنون امنیت بیشتر جوامع اسلامی رابه خطر انداخته و بعضاً آن جوامع را تا مرز نابودی پیش برده است از نوع تروریسم مذهبی است.استکبارجهانی از بستر آماده بعضی فرق اسلامی نهایت سوء استفاده را کرده و با تفرقه افکنی و عمیق کردن شکاف مذهبی جنگ خانمان سوز فرقه ای به ملت های مسلمان تحمیل کرده است.شناخت ریشه های درونی این موضوع در تشدید نظر و نگرش نهایی دقیق بسیار مثمر ثمر خواهدبود.فقه شیعی این ظرفیت را دارد که با تبین نظر خود نسبت به ریشه کن کردن تروریسم در کشورهای اسلامی اقدام نموده و همچنین با تعریف حدود مفاهیم بین فرقه ای مذاهب اسلامی مثل دفاع و جهاد راه را برای مبارزات رهایی بخش گروه های جهادی که در اقصی نقاط جهان اسلام به مبارزه با ظلم و کفر واشغال گری مشغول هستند هموار نماید و نیز با شفاف نمودن ماهیت واقعی اختلافات مذهبی از گسترش تروریسم مذهبی جلوگیری نماید.فقه دراینجا،به مثابه خاستگاهی است که ر یشه های جهادگرایی و همچنین گسترش تروریسم رادربین مسلمانان تبین نماید تا بنیادگرایی اسلامی با تروریسم و گروه های جهادی با گروه های تروریستی اشتباه نگردند؛چرا که جهاد در انواع گوناگون جدا از این که جزء فروعات دین مبین اسلام است و از ضروریات آن محسوب می شود خود درمقام پشتیبان جامعه اسلامی نیز است. در این پیکره، تروریسم ازدریچه درونی ققه بررسی می شود و چارچوب احکامش سنجیده می شود،تا رفتارهای که تهدیدآمیزدر جامعه اسلامی است مشخص شوند.
مقوله تروریسم از مسایل مستحدثه فقهی می باشد به همین جهت در کتب فقهای متقدم از احکام آن سخنی به میان نیامده است،علمای متاخر نیز کمتر به این موضوع پرداخته است .را در مورد تروریسم و احکام جاری آن به رشته تحریر درآورده اند،لذا بیشتر کتاب ها در خصوص تروریسم یا ترجمه از منابع علمی غربی بوده و یا در حوزه علوم سیاسی از منظر یک فرد سیاسی مورد نگارش قرار گرفته؛که بخش قابل توجهی از این کتاب ها به بررسی لغوی ریشه کلمه تروریسم پرداخته و برخی از متون نیز پس از بررسی علل و عوامل وقوع تروریسم راهکارهایی در خصوص مبارزه با آن ارائه کرده اند و به ندرت درخصوص احکام فقهی و حقوقی آن مطالبی بیان کرده اند م تروریسم نیز مانند بسیاری از پدیده های مستحدثه ناظر به نتیجه بوده و به لحاظ بیگانه بودن و انتقال واژه ای از زبان دیگر به عربی ،انتقال بیشتر باواقعیت خارجی به همراه اندیشه و فکر صورت گرفته به همین دلیل در مصادیق نمود پیدا می کند،در این گونه موارد با تحلیل ابعاد وقوع مساله مستحدثه و تطبیق دقیق آن با قوانین موضوعه (اعم از دینی و عرفی)حکم آن را به دست آورده و اجرا می نمایند.
تعریف جامع و کاملی که ماهیت تروریسم را روشن نماید در منابع علمی غرب و متون اسلامی قدیم و جدید وجود ندارد ،لیکن به دلیل تام بودن احکام دین مبین اسلام در همه حوزه های فردی و اجتماعی؛با مدنظر قراردادن شاخصه های پدیده نوظهوری مانند تروریسم از قبیل خشونت گرا بودن،وحشت زایی و ارعاب گری و انگیزه های سیاسی و مذهبی حکم اسلام در مورد آن را یافت و با تفکیک آن از سایر ناهنجار های امنیتی جامعه اسلامی به مقابله با آن پرداخت.
عنوان مقاله English
نویسنده English
The increasing awakening of the countries of the region inspired by the liberating religion of Islam has endangered the interests of the dominating states in these countries and has prompted the global arrogance to control these movements in various ways, including creating a deviation in the direction and goal of the liberation struggles and comparing terrorist groups to revolutionary movements. For years, the dividing line between the two categories of terrorist groups and jihadist groups has been lost in terms of structure and function and is not clear; because the global arrogance, through media dominance, has overturned the precise criteria and rules for separating these two phenomena and does not allow the facts of the matter to be presented as they are. Therefore, the majority of public opinion in the world considers the struggle of freedom-seeking and jihadist groups to be terrorist; confronting them is legitimate; and terrorist actions are considered an attempt to achieve freedom and confront them as illegitimate and against democracy. Therefore, separating jihadist groups whose struggles are successful is the will of their nations from terrorist groups that do not have legitimacy and that powerful countries rely on them for support. It is necessary to use their own benefit. In this descriptive-explanatory research using a library method, by studying and examining jurisprudential books, we came to the conclusion that martyrdom-seeking actions that are carried out during an enemy attack and the danger of the destruction of Islam and the conquest of Islamic lands by aggressors can be presented in the form of defensive jihad.
کلیدواژهها English
تروریسم از منظر فقه اسلامی با رویکرد تفکیک گروه های جهادی از گروه های تروریستی
چکیده:
گسترش روزافزون بیداری کشورهای منطقه با الهام از آیین آزادی بخش اسلام باعث به خطر افتادن منافع دول سلطه گر در این کشورها گردیده و استکبارجهانی را برآن داشته تا به انحاء مختلف از جمله ایجاد انحراف در میسرو هدف مبارزات رهایی بخش و شیبه سازی گروه های تروریستی در برابر جنبش های انقلابی،این حرکتها را مهار نماید.سالهاست مرز انفکاک بین دو مقوله ی گروه های تروریستی وگروه های جهادی از نظر ساختار و عملکرد از بین رفته و مشخص نیست؛زیرا استکبارجهانی از طریق سلطه رسانه ای معیارها و ضوابط دقیق جدایی این دو پدیده را قلب نموده و اجازه نمی دهد حقایق موضوع آنگونه که هست ارائه گردد.لذا اکثریت افکارعمومی جهان مبارزه گروههای آزادیخواه و جهادی را تروریستی؛مقابله با آنها را مشروع و اقدامات تروریستی را تلاش برای آزادی و رویارویی با آنها را نامشروع و خلاف مردم سالاری تلقی می کنند.بنابراین جداسازی گروه های جهادی که مبارزات آنها برآیند اراده ملت هایشان است از گروههای تروریستی که مشروعیت ندارند و کشورهای قدرتمند از آنها به سود خود بهره میگیرند،ضروری است. ما در این تحقیق توصیفی- تبیینی به روش کتابخانه ای با مطالعه و بررسی کتب فقهی این نتیجه حاصل شد که اقدامات شهادت طلبانه که در هنگام یورش دشمن و خطر نابودی اسلام و استیلاء متجاوزین به سرزمین های اسلامی انجام می شود، در قالب جهاد دفاعی قابل طرح می باشد .
واژگان کلیدی:
گروه های جهادی، گروه های تروریستی، جهاد، تروریسم، فقه اسلامی، محاربه
مقدمه :
اهمیت امنیت در اسلام با نگاهی به فلسفه ی تشریع آن،روشن میشود؛در حوزه امنیت فردی خداوند متعال در سوره مبارکه مائده کشته شدن نابحق مسلمانی را برابر با کشتن همه افراد جامعه و از بین رفتن حیات اجتماعی دانسته و حیات جامعه اسلامی را در اجرای حکم قصاص قرار داده و در حوزه امنیت اجتماعی نیز سخت ترین مجازات را از بین حدود الهی برای محارب و برهم زننده امنیت وضع فرموده است.تروریسم در سال های اخیر از عوامل زوال امنیت در جوامع مختلف بوده و صدمات جبران ناپذیری را به پیکر اجتماع وارد نموده است. تروریسمی که اکنون امنیت بیشتر جوامع اسلامی رابه خطر انداخته و بعضاً آن جوامع را تا مرز نابودی پیش برده است از نوع تروریسم مذهبی است.استکبارجهانی از بستر آماده بعضی فرق اسلامی نهایت سوء استفاده را کرده و با تفرقه افکنی و عمیق کردن شکاف مذهبی جنگ خانمان سوز فرقه ای به ملت های مسلمان تحمیل کرده است.شناخت ریشه های درونی این موضوع در تشدید نظر و نگرش نهایی دقیق بسیار مثمر ثمر خواهدبود.فقه شیعی این ظرفیت را دارد که با تبین نظر خود نسبت به ریشه کن کردن تروریسم در کشورهای اسلامی اقدام نموده و همچنین با تعریف حدود مفاهیم بین فرقه ای مذاهب اسلامی مثل دفاع و جهاد راه را برای مبارزات رهایی بخش گروه های جهادی که در اقصی نقاط جهان اسلام به مبارزه با ظلم و کفر واشغال گری مشغول هستند هموار نماید و نیز با شفاف نمودن ماهیت واقعی اختلافات مذهبی از گسترش تروریسم مذهبی جلوگیری نماید.فقه دراینجا،به مثابه خاستگاهی است که ر یشه های جهادگرایی و همچنین گسترش تروریسم رادربین مسلمانان تبین نماید تا بنیادگرایی اسلامی با تروریسم و گروه های جهادی با گروه های تروریستی اشتباه نگردند؛چرا که جهاد در انواع گوناگون جدا از این که جزء فروعات دین مبین اسلام است و از ضروریات آن محسوب می شود خود درمقام پشتیبان جامعه اسلامی نیز است. در این پیکره، تروریسم ازدریچه درونی ققه بررسی می شود و چارچوب احکامش سنجیده می شود،تا رفتارهای که تهدیدآمیزدر جامعه اسلامی است مشخص شوند.
1-1)تعاریف:
1-1-1) ترور: چون این کلمه در اصطلاح و مفهوم وارادتی است در فرهنگ نامه ها و دانشنامه های لغت تعاریف مختلفی از کلمه ترور ارائه شده است که بیشتر آنها دارای شباهت های زیادی با هم می باشند.اصل و ریشه واژه ترور؛فرانسوی[1] و به معنی ترس زیاد،بیم،هراس و وحشت می باشد و معنی مصطلح سیاسی آن کشتن و از بین بردن مخالفان و ایجاد رعب و وحشت میان مردم است(عمید،1387: 392).گروهی دیگر از زبان شناسان ریشه لغوی ترور را از زبان یونانی[2] و به معنی ترس و لرز معرفی نموده اند.کلمه ترور در کاربرد نظامی نیز به معنی کشتن و از بین بردن مخالفین آمده و این واژه در فرهنگ اصطلاحات نظامی سیاسی به ویژه در جنگ های نامنظم کاربرد داشته و به سلسله اعمالی که چریکها اجباراً به واسطه عدم پشتیبانی توده های مردم از آنها به منظور دفاع از خود انجام می دهند ترور گفته می شود(رستمی،266:1378).همچنین نویسنده کتاب دانشنامه سیاسی در صفحه 98 کتاب خود در توضیح واژه ترور می نویسد« ترور به کارهای خشونت آمیز و غیرقانونی حکومت ها که برای سرکوبی مخالفان خود و ترساندن آنها به کار می برند ترور می گویند و نیز کردار گروه های مبارزی که برای رسیدن به هدف های سیاسی خود دست به کارهای خشونت آمیز و هراس انگیز می زنند تررو نامیده می شود».
این کلمه در ادبیات عرب و متون اسلامی سبق استفاده نداشته و به لحاظ ریشه آن که از زبان های فرانسوی و یا یونانی می باشد مترادف سازی نگردیده و کلمه ای که عیناً انتقال دهنده معنای واژه ترور به معنای حقیقی آن باشد وجود نداشته لذاکاربرد کلماتی با معنی مشابه کلمه ترور در زبان عربی رواج یافته،از جمله کلمه فَتَک که ناگهان کشت معنی شده است(معلوف،643:1379).همچنان که در فرهنگ لغت المنجد در ذیل کلمه اَلغِیلَه آمده است«فریب دادن و ناگهان کشتن سپس اغتیال یعنی پنهانی و به شکلی که مقتول با خبر نشود او را از پای درآوردن».با مداقه در معانی کلمات فوق پرواضح است که هر دو واژه دارای کارکردی مشابه بوده و تفاوت چندانی با یکدیگر ندارند فقط در زبان امروز عرب از واژه اغتیال برای توضیح قتل ها و ترورهای سیاسی استفاده بیشتری می شود.
نکته قابل توجه در واژه شناسی تروریسم این است که چون واژه ترور در این عرصه از مفاهیم ناظر به نتیجه است لذا هر کلمه ای که قابلیت توصیف اقدامات صورت گرفته (ترور )را داشته باشد قابل طرح و استفاده در فرهنگ گویش هر جامعه ای می باشد.معانی بسیار نزدیک و بعضاً مشابه واژه های جایگزین شده کلمه ترور در زبان های گوناگون موید نکته فوق می باشد.
2-1-1) تروریست: آنچه از کتب لغت در مورد معنی این کلمه به دست می آید این است که کلمه تروریست از ترکیب دو جزء تشکیل شده و معنی اصلی آن وابسته به جز اول (ترور) بوده و بخش دوم مکمل معنا می باشد.در دستور زبان هایی که کلمه ترور ریشه در آنها دارد با اضافه نمودن کلمه "یست"به آخر هر واژه معنی جدیدی از ترکیب اضافی به دست آمده استخراج می نمایند که در برگیرنده ی انجام دهنده یآن نیز می شود به عبارت دیگر فاعل ترور را ترویست گویند(جعفری لنگرودی،1201:1378).در فرهنگ فارسی عمید صفحه 392 در تعریف تروریست آمده است«ترویست واژه فرانسوی به معنی عامل ترور،طرفدار ترور،آدم کش و آن کسی است که برای رسیدن به هدف خود کسی را به طور غافلگیرانه بکشد و یا ایجاد و حشت و هراس بکند».تروریست به افراد،گروه ها،احزاب،سازمان ها و دولت هایی گفته می شود که برای دستیابی به اهداف نامشروع و ضدانسانی خود به جنایات سازمان یافته مبادرت و برای حفظ خود یا پیشبرد اهداف شان هر عملی را مجاز می شمرند،برای رسیدن به هدف از هر وسیله ی نامشروعی بهره می برند و نسبت به مبانی اعتقادی و ارزش های اخلاقی و انسانی کاملاً بی اعتنا هستند(واعظی،12:1390). همچنین فردی را که طرفدار حکومت تروریسم بوده وعامل اجرای منویات آن حکومت باشد را تروریست معرفی می کنند(رستمی،267:1378).
لفظ تروریست نیز مانند کلمه ترور در متون اسلامی به کار نرفته و در زبان عربی نیز به جهت اینکه از اسماء غیر منصرف[3] محسوب می شود یا به صورت تحت اللفظی ترجمه می گردد و یا از اصطلاحات دیگر برای بسط مفهومی آن استفاده می کنند مانند این که مولف کتاب فرهنگ لغات حقوقی در صفحه 13 کتاب خود کلمه اِرهابی را به عنوان واژه معادل تروریست برگزیده است.این کلمه دراصل ازریشه رَهَبَ به معنایی تهدیدکننده می باشد(معلوف،56:1379). کلمات مشتق از ریشه رَهَبَ 13بار در قرآن کریم به کار رفته اند(عبدالباقی،413:1374) که به فراخور موضوعات مطرح در آیه شریفه به ترسی که همراه با اضطراب و احتیاط باشد ترجمه گردیده است (راغب اصفهانی،323:1387).شاید وجه تسمیه کاربرد واژه اَلاِرهَابی به معنی تروریست بدین جهت باشد که عامل ترور حین انجام اقدام تروریستی هم خود ترس ممزوج با اضطراب را همراه دارد و هم باز خورد اقدام صورت گرفته در محیط خارج در دیگران ترس و اضطراب باشد.
3-1-1) تروریسم: در فرهنگ غربی ایسم2 اضافه پسوندی است که در نامگذاری مکاتب علمی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، ادبی و هنری از آن استفاده می کنند؛امپراطوری رسانه در راستای منافع استکبار افکار عمومی جهان را با این مفهوم آشنا کرده و با بهره برداری از واژه سازی و جعل مفاهیم تروریسم را یک فرهنگ معرفی و آن را مترادف با مکتبی دارای ایدئولوژی قرار داده و واژه تروریسم را به ظاهر گرایش و باور به واقعیت ترور به منزله ساز وکاری برای دستیابی به اهداف قلمداد کرده است، درحالیکه تروریسم صرفاًیک خشونت عریان و بی پرده است که متأثر از مشکلات فردی و اجتماعی و بعضاً اغراض سیاسی شخص تروریست و یا گروه تروریستی می باشد(مبلغی،53:1389).از نگاهی دیگر تروریسم روشی است که عناصر آن با الهام از اعمال خشن و وحشیانه با ایجاد ترس و وحشت در اجتماع درصدد تسلط بر جامعه هستند (رستمی،267:1378).همچنین روش کسانی که آدمکشی و تهدید مردم و ایجاد خوف ووحشت را به هر طریقی برای رسیدن به اهداف خود مباح می دانند تروریسم نام دارد(عمید،392:1387).
مجموعه تعاریف ارائه شده از تروریسم در لغت نامه ها و فرهنگ نامه ها مختلف مفاهیمی مانند ترساندن، تهدید، خشونت و وحشت را مورد توجه قرار داده اند که باید سازمانی بودن و یا اقدام تشکیلاتی را به آن افزود. دقت در واژه شناسی تروریسم بیانگر این واقعیت است که تمام منابع علمی که به این موضوع پرداخته اند در کنار تعاریف مختلف شاخصه ها و اجزای مفهومی تروریسم مانند خشونت،قربانی،هدف و انگیزه را نیز جهت آشکار نمودن ابعاد قضیه ترسیم کرده اند؛البته همانگونه که قبلاً نیز اشاره شد در مفاهیمی که ناظر به نتیجه هستند توضیح آنها از لحاظ نظری دشوار است و صاحب نظران در این موارد نمی توانند به تعریف و جامع و مانعی حتی از منظر لغوی دست یابند (هرچند تعاریف ارائه شده ترادف معنی دارند و جامع نمی باشند) که ترور و تروریسم از مورد فوق مستثنی نیستند.لذا ملاحظه می گردد افکار عمومی جهان،ملت ها و حتی نخبگان آنها درسردرگمی رسیدن وحدت نظر متوقف گردیده اند که این اختلاف در تعیین مصادیق تروریسم و برخورد دولت ها با آن تاثیر شگرفی گذاشته است و هر کشوری متناسب با فضای گفتمانی که در آن کشور حاکم است به مقابله با آن می پردازد و در برخی موارد مشاهده می گردد که گروهی که در کشوری سازمان ترویستی محسوب می گردد در برخی دیگر از کشورها رسمیت داشته و دفاتر نمایندگی دارند.
دشواری تفکیک برخی مفاهیم،پیچیدگی صحنه در مقابله با تروریسم و ابهام ذاتی آن دست مایه ی قدرت های بزرگ و زورگوی دنیا گردیده تا در اهداف کلان از تروریسم به عنوان ابزاری در تامین منافع خود و چپاول ملت ها دیگر بهره برده و با توجیه راه را برای ریشه کن کردن این غده سرطانی ناهموار نمایند.
2-1) انواع تروریسم: شناخت انواع تروریسم نیازمندشناخت عناصر اساسی به وجود آورنده این پدیده شوم دارد که عبارتند از: 1- اینکه تروریسم عملی از پیش طراحی شده است 2-این کنش دارای جهت گیری کلان است 3-قربانیان بی دفاع بوده و وسیله ای هستند در رسیدن به هدف 4-عوامل مرتکب ترور گروه های مخفی فروملی و یا بعضاً فراملی هستند(ناجی راد،43:1387). با درک صحیح از سه عنصر اول می توان اشکال مختلف تروریست را این گونه بیان نمود: تروریسم مذهبی،تروریسم دولتی،تروریسم هسته ای،تروریسم ملی گرا،تروریسم سایبری،تروریسم فرهنگی (همان،78)همچنین می توان انواع تروریسم را در قالب تروریسم داخلی که شعاع فعالیت آنها محدود در یک کشور بوده و تروریسم بین المللی که دامنه اقدامات آنها منطقه ای و تروریسم جهانی نامبرد و یا به تروریسم سخت و تروریسم نرم تقسیم کرد که تعریف مبسوط هر یک از وجوه خارج از بحث ما می باشد.
2-مفهوم شناسی جهاد
1-2) تعاریف
1-1-2) جهاد:این کلمه از ریشه جَهَدَ به معنی طاقت و سختی گفته شده و جُهد به معنای تلاش فراوان می باشد که فقط در مورد انسان استعمال می شود سپس جِهاد و مجاهده به کار بردن تمام توان برای دفع دشمن می باشد(راغب اصفهانی،162:1387).معنایی که از کلمه جهاد به ذهن متبادر می شود نیز همان مفهومی است که از ریشه آن بر می آید یعنی سعی توأم با سختی؛در اصطلاح فقه نیز جهاد عبارت است از نثار جان، مال و توان در راه اعتلای اسلام وبر پا داشتن شعارهای ایمان،این واژه و مشتقات آن به واسطه گستره وسیع مفهومی،در زبان عربی کاربرد بسیاری پیدا کرده و 28 بار نیز در قرآن کریم به تعابیر گوناگون آمده است.پس معنی واژه جهاد تحمل سختی هرگونه تلاش و کوشش می باشد،مقام معظم رهبری( ادام ا... ظله الشریف )در آغاز درس خارج فقه [4] مورخ 20/06/1373 در تشریح این موضوع فرمودهاند: «معیار جهاد شمشیر و میدان جنگ نیست. معیار جهاد همان چیزی است که امروز در زبان فارسی ما در کلمهی مبارزه وجود داردفلانی آدم مبارزی است،فلانی آدم مبارزی نیست،نویسندهی مبارزنویسندهی غیرمبارز،عالم مبارزعالم غیرمبارز،دانشجوی مبارز و طلبهی مبارز، دانشجوی غیرمبارز و طلبهی غیرمبارز،جامعهی مبارز و جامعهی غیرمبارزپس جهاد یعنی مبارزه».
با توضیحات گفته شده مشخص می گردد واژه جهاد به لحاظ اشتراک معنوی[5] دارای معنی کلی بوده و مصادیق زیادی داردو سپس در سیره فقهای عظام و عرف متشرعه[6] در اصطلاح جنگیدن با دشمنان و مقابله با آنها قرار گرفته است که از این حیث با واژه های قِتال و مُقاتله و مُحاربه مترادف می باشد.راغب اصفهانی در کتاب المفردات ذیل کلمه قَتَلَ واژه های قِتال و مُقاتله را جنگیدن با دشمن و هماورد در جنگ ترجمه نموده است،همچنین مُحاربه از ریشه حَرب به معنای جنگ کردن استعمال شده است (معلوف،353،1379).
2-1-2) تفاوت جهاد،قِتال و محاربه: در قرآن کریم گاهی بحث از قِتال شده است مانند آیه واجب شدن نبرد با مشرکین که میفرماید «کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتال»[7] و گاهی بحث جهاد مطرح گردیده است«وَ جاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ»[8] واژه قِتال فقط به معنای مقابله نظامی و درگیری با دشمن است ولی واژه جهادبه معنای هرگونه کوشش در راه خدا و تلاش برای انجام نیکیها است لذا قِتال شعبهای از جهاد است خداوند خطاب به پیامبر(ص)می فرماید: «و جَاهِدهُم بِه جِهَاداً کَبِیراً»[9] به وسیله قرآن با آنها جهاد کن» بدون شک منظور از جهاد در این مورد جهاد فکری و فرهنگی و تبلیغاتی است، نه جهاد مسلحانه چرا که این سوره مکی است و میدانیم که دستور جهاد مسلحانه(قِتال) در مکه نازل نشده است (مکارم شیرازی،1363:122).
رهبر معظم انقلاب اسلامی(دام عزه) در ادامه تبین فرهنگ جهاد در درس خارج فقه خود در مورخ 20/06/1373 می فرمایند «در جهاد دو چیز حتماً لازم است: یکی اینکه در آن جد و جهد و تحرکی باشدانسان در رختخواب یا در پستوی خانه که نمیتواند مبارزه کند،در مبارزه باید جد و جهدی وجود داشته باشددوم اینکه در مقابلش دشمنی باشد. مبارزه در آنجا که دشمن نیست معنا ندارد. پس جهاد متقوم بر این دو رکن است،اگر کسی علیه دوست جد و جهد کند این جهاد نیست بلکه فتنه و اخلال است. اگر کسی در مقابل دولت حق در مقابل صلاح و نظام حق جد و جهد و تلاش کند این فتنه و محاربه است، جهاد نیست.حالا این جد و جهدی که انجام میگیرد به هر شکلی باشد چه به شکل نوشتن، گفتن، کتاب و چه به شکل شبنامه، شایعهپراکنی، نقزدن و منفیبافی همهاش فتنهگری و اغواگری و بعضی از اشکالش محاربه است. اگر همهی اینها در مقابل دشمن خدا و دشمن علی لسانالله و لسان رسوله و اولیائه علیهمالسلام باشد میشود جهاد فیسبیلالله. پیغمبر(ص) به اینگونه جهاد دعوت میکند». پس مبرهن گردید که جهاد به ماهو هر تلاشی را به شرط داشتن دو رکن یاد شده فوق شامل می شود،قِتال جهاد مسلحانه با دشمن و محاربه تلاش در مقابله با دولت حق و نظام حکومت اسلامی است.بر این اساس نسبت مفهوم کلی جهاد به قِتال از نسب اربعه[10] عموم و خصوص مطلق است و مفهوم جهاد با محاربه دارای نسبت تباین می باشد.
2-2) انواع جهاد: جهاد با توجه به ماهیت عام خود مصادیق و عرصه های گوناگون جهت عمل دارد،در یک تقیسم بندی کلی جهاد به دو جهاد نظامی و جهاد غیر نظامی تقسیم می گردد،که جهاد نظامی خود به دو بخش جهاد ابتدایی و جهاد دفاعی منقسم و شالوده مباحث فقه پویای شیعه(فقه جواهری)[11] در باب جهاد ناظر بر احکام همین دو وجه می باشد.جهاد غیر نظامی نیز به ابواب گوناگونی از جمله جهاد بانفس]جهاداکبر[،جهاداقتصادی،جهادعلمی،جهادفرهنگی،جهادسازندگی و...مشتمل می گردد.در تبین ابعاد مختلف جهاد مقام عظمای ولایت حضرت آیت ا... امام خامنه ای(دام عزه) در جمع فرماندهان لشگر 27 محمدرسول ا... در مورخ 20/03/1375 می فرمایند «یکی از چیزهای برجسته در فرهنگ اسلامی که البته مصداقهای بارزی هم بیشتر در تاریخ صدر اسلام و کمتر در طول زمان دارد عبارت است از فرهنگ رزمندگی و جهاد.جهاد هم فقط جهاد در میدان جنگ نیست،هر چیزی که هم تلاش باشد هم در مقابله با دشمن این جهاد است.درست توجه بفرمایید: بعضی ممکن است یک کاری را انجام بدهند زحمت هم بکشند بگویند ما داریم جهاد می کنیم. نه یک شرط جهاد این است که در مقابله با دشمن باشد. البته یک وقت در میدان جنگ مسلحانه است این جهاد رزمی است. یک وقت در میدان سیاست است این جهاد سیاسی است. یک وقت در میدان فرهنگ است این جهاد فرهنگی است. یک وقت در میدان سازندگی است این جهاد سازندگی است و البته میدانهای دیگری هم هست. شرط اول این است که تلاش در آن باشد کوشش باشد و شرط دوم این که در مقابل دشمن باشد».
همچنین در کتب فقهی و اخلاقی تقسیم بندی های دیگری در باب انواع جهاد وجود دارد که هر یک ناظر به مبحث بیان شده دارای شأن علمی و مورد توجه می باشد و در هر یک از عرصه های فردی و اجتماعی کاربردی بوده و قابل بحث و فحص مفصل است.
3- تروریسم و احکام آن از نگاه فقه اسلامی
در آغاز این بخش ذکر چندنکته ضروری می نماید،نخست اینکه:
1-3) تروریسم از منظر فقه اهل سنت: برای شناخت بهتر نگاه مذاهب اهل سنت به تروریسم یک واکاوی تاریخی مورد نیاز است که بستر فراهم شده برای شکل گیری تروریسم مذهبی واضح تر گردد.
اهل تسنن از لحاظ فقهى به چهار گرایش و مذهب تقسیم مى شوند:
۱- حنفیه، که پیرو ابوحنیفه بوده و فتواهاى او را ملاک فتوا در احکام شرعى مى دانند.
۲- شافعیه، که پیرو محمد بن ادریس شافعى بوده و از لحاظ فراوانى جمعیت بیشترین تعداد وگرایشها را در میان اهل سنت به خود اختصاص داده اند.
۳- حنبلیه، که پیرو احمد بن حنبل مى باشند؛ و اصطلاحاً اهل ظاهر و اهل حدیث خوانده شده و به ادعاى خودشان اهل سنت فقط حنابله مى باشند.
۴- مالکیه، که از فتواهاى مالک بن انس تقلید مى کنند.
سیر تحول فقهی فرق اهل سنت نیز به دوره های مختلف زمانی تقسیم می گردد که دوره چهارم این سیر از اواسط قرن هفتم آغاز و تا اواخر قرن سیزدهم هجری قمری ادامه داشت و در واقع ادامۀ دوره سوم بوده است که دوره رکود فقهی آنان می باشد.در این عصر، تفکر تقلیدى بسته،حکمفرما بود و علما به جاى پىجویى علل و مقاصد شریعت در فقه، به صرف حفظ و قبول آن چه در کتاب هاى فقهى آمده بود، اکتفا مىکردند و در اواخر این دوره، تفکر عامیانه جاى اندیشههاى علمى رانزد بسیارى از فقهاگرفته بود(مکارم شیرازى،146:1385).از مذاهبی که این دوره گسترش زیادی پیدا کرد مذهب حنبلیه بود،این مذهب در ابتدا در بغداد ظهور کرده و سپس به شام هم رفت امروز مذهب غالب اهل سنت در عربستان،قطر، فلسطین و بحرین، مذهب حنبلى بوده و دارای فرقه های زیادی می باشد که از مهمترین آنها فرقه حشویه است.حشویه[12] تنها فرقه اى است که پیروانش خود را به طور ویژه اهل سنت می نامند.این فرقه فتنه انگیزترین فرقه تاریخ اسلام بوده و همچنان نیز نقش خود را به همان روال در قالب وهابیت و سلفیه[13] ایفا مى کند. آنان قائل به جبر و تشبیه و توصیف خداوند متعال و کفر ابوطالب پدر بزرگوار على (علیه السلام) بوده و او را لعن مى کنند. همچنین به ظاهر احادیث توجه داشته و در مورد عصمت انبیاء بر خلاف اصول شریعت قائل به جواز ارتکاب گناه کبیره توسط انبیاء مى باشند.در حال حاضر یکی نیز از عوامل مهم فتنه گری در منطقه جریان سلفی تکفیری است که در لباس دفاع از سنت و با دامن زدن به اختلافات مذهبی عملا با اقدامات تروریستی در مسیر منافع غربی ها گام برمی دارد.
متأسفانه علمای اهل سنت نتوانستند تعریف جامع و مشترکی از تروریسم(الارهاب) ارائه کنند وعملکرد بخش قابل توجهی از آنان در نقد و مقابله با تکفیری ها و اعلام برائت وفتوا به حرمت آنان ، چندان قابل اعتنا نبوده و آن طور که باید و شاید ،در برابر تروریسم نایستادند.این فقدان معیار باعث بروز اختلافات بعضاً فاحش در احکام صادره در باب مجازات تروریست(الارهابی) گردیده است و نوعی سردرگمی درمیان آنها به چشم می خورد. خلأ حاصل از نداشتن خط مشی مشخص در استخراج احکام مبتلا به دینی به واسطه بسته بودن باب اجتهاد شرعی در فرق اهل سنت در مورد مسایل مستحدثه به خصوص تروریسم و عملیات های تروریستی منجر گردیده تا دول سلطه گر برای خلع سلاح نمودن امت اسلامی مفاهیم مقدس جهاد و شهادت را در ردیف تروریسم و عملیات تروریستی منظور کرده و با گروه های جهادی که برای آزادی و احقاق حقوق خود مبارزه می کنند به مثابه گروه تروریستی برخورد نمایند.
2-3) تروریسم از منظر فقه شیعه
در منابع فقهی مکتب شیعه و آرای فقهای عظام بر حرمت ترور و قتل پنهانی تأکید شده است؛به عنوان نمونه قرآن مجیددر آیه کریمه 33 سوره مبارکه إسراء حرمت قتل به حق را بیان داشته« نفسی را که خداوند حرام نموده جز به حق نکشید» و نیز در حدیثی از امام صادق(ع) در پاسخ یکی از اصحاب خود درمورد قتل دشنام دهنده به امام علی(ع) پرسیده بود آمده است : اى ابوالصباح،این ترور است و رسول خدا صلى الله علیه و آله از ترور [فتک] نهى فرموده است.اى ابوالصباح، اسلام ترور را در بند قرار داده است(بروجردی،1387: 413).وجود منابع متعدد در اسلام تردیدی در تحریم ترور از نظر دین باقی نمیگذارد،لیکن بحث در این موضوع است؛ آیا تروریسم که با برخی از مفاهیم فقهی مانند فتک،اغتیال،ارهاب،بغی و محاربه مشابهت و ترادف دارنداز نظر حکم فقهی نیز مشابهت دارند یا خیر؟ و حکم اسلام در کدام یک از عناوین ذکر شده شامل تروریست می شود؟
با دقت در تعاریف موجود از مفاهیم مذکور و بررسی نحویه ارتکاب هر یک در نگاه نخست به راحتی می توان بین تروریسم و برخی از آنها(فتک،اغتیال وبغی) تفکیک قایل شد.واژه های فتک واغتیال هر دو از نظر لغوی به معنی کشتن به طور ناگهانی آمده است(معلوف،1379: 643)،در فقه این تعابیر برای قتل هایی که مخفیانه وبا نیرنگ انجام می شود،آورده شده و در اصل مترادف بوده و تفاوت میان فتک و اغتیال صرفاً در روش اقدام آن می باشد.مقایسه میان عناصر وشاخص های پدیده آورنده تروریسم با فتک واغتیال به وضوح اختلاف این مباحث قابل مشاهده است و خشونت های منتهی به تروریسم با فتک و اغتیال متفاوت بوده و عنصر ارعاب و دهشت آفرینی در فتک و اغتیال نقش ندارند،همین امر موجب می گردد تا این مفاهیم از اعداد ترادف با تروریسم خارج گردند.ضمن اینکه حکم مرتکبین فتک و غلیه بر اساس نظر فقها قصاص می باشد و از نظر عقلی نیز بعید است که عامل دو فعل را که وزن و ثقل متفاوت دارند به یک حکم مجازات کرد و اقدام فرد تروریست را که بازخورد اجتماعی داشته و امنیت جامعه را زایل می کند،قصاص که حقی شخصی و از حقوق ولی دم است قرار داد و حقوق جامعه را در نظر نگرفت.هرچند اخیراً در مطبوعات کشورهای عربی اغتیال به عنوان توصیف ترور سیاسی کاربرد یافته مع ذلک با توجه به توضیحات داده شده مشکل است به توان فتک و اغتیال در زمره ترور و تروریسم قلمداد کرد .
در مورد واژه بغی که به ستم وتعدی نمودن وتجاوز از حد معنی گردیده است(معلوف ،1379: 226) باید اذعان کرد که اساس بغی و از نوع اقداماتی که منجر به وقوع آن می گردد و همچنین از نظر آثار و نتایج،با تروریسم متفاوت است.بغی به شورش علیه امام معصوم(ع) گویند و کسی که خروج می کند باغی نامیده می شودچه یک نفر باشد و چه بیشتر،جنگیدن با چنینی فردی همانند جنگ با کفار از واجبات است تا اینکه یا به اطاعت امام(ع) درآید و یاکشته شود(شهید اول،1373: 163).تشحیذنظر در تعریف مزبور و سایر تعاریف که شهید ثانی(ره) و دیگران از بغی و فرد مرتکب آن(باغی) کرده اند،مُبلغ این است که ماهیت بغی و تروریسم از هم جدا می باشد،لذا حکم شرعی باغی در مورد تروریست جریان ندارد.واژه الارهاب نیز در متون فقهی محلی از تحقیق نداشته بلکه مجعول واژه تروریسم در زبان عربی بوده و کاربرد شرعی نداشته است.]در زبان عربی نوین به تروریست ارهابی و به عملیات تروریستی عملیات الارهابیه اطلاق می گردد[
اما مفهوم محاربه در لغت از ریشه حرب به معنی کشتار و خونریزی جنگیدن و با هم جنگ کردن است(سیاح،1387: 283)و در اصطلاح فقهی حقوقی به آشکارکردن سلاح به قصد اخافه مردم آمده است(لنگرودی،1378: 3237). همچنین هرآن کسی که شمشیرش را برهنه می کند یا آن را تجهیز می نماید تا مردم را بترساند و می خواهد در زمین افساد کند را محارب می گویند(امام خمینی(ره)،1381: 239) درادامه محاربه عبارت است از برهنه کردن سلاح در خشکی یا دریا،شب یا روز برای ترساندن مردم در شهر و غیرآن خواه از سوی انسان نیرومند باشد یا ضعیف و خواه از سوی اهل فتنه باشد یا غیراهل فتنه که به خاطر عموم آیه33 سوره مبارکه مائده است که همه موارد یادشده را شامل می شود (شهیدثانی،1390: 233).محاربه از نظر دایره شمول بسیار وسیع تر از تروریسم است، بودن شاخص ایجاد ارعاب و خشونت در عملیات تروریستی آن را در حدود محاربه وارد و حکم محارب را به تروریست جاری می کند.به همین جهت رابطه میان محاربه و تروریسم عموم و خصوص مطلق تعریف و هر اقدام تروریستی محاربه محسوب می گردد ولی هر اقدامی که محاربه منظور شود تروریستی نیست.البته کاملاً مشخص است که این گستره در حدود وثغور محاربه به لحاظ اهمیت امنیت(سخت و نرم) در اسلام است و مجازات های تعیین شده در مورد محارب نیز به فراخور نتیجه اقدام متفاوت است.حضرت امام خمینی در جلد 4 تحریرالوسیله صفحه 241 می فرمایند«حاکم در اجرای حد محاربه بین قتل،دارآویختن،قطع و نفی بلد مخیر است؛برای حاکم بهتر است که که جنایت را ملاحظه کند و آنچه که مناسب است اختیار نماید پس اگر کشته است حاکم قتل یا صلب را اختیار کند و اگر مال برداشته قطع را اختیار کند و اگر شمشیر کشیده و فقط ترسانده است نفی بلد نماید».
تطبیق عملیات تروریستی با محاربه،کیفیت مجازات تروریست را در چهارچوب حدود الهی قرار داده و مرتکب عملیات تروریستی در صورت دستگیر شدن به نسبت نتیجه اقدام خود حد الهی برایش اجرا می گردد.وجوه دیگر تروریسم نیز (مانند تروریسم فرهنگی،تروریسم اقتصادی و...) به لحاظ اینکه بر مولفه امنیت نرم در جامعه اسلامی تاثیر گذارند،در حکم فرقی با تروریسم سخت خشونت گرا ندارند و در صورت داشتن شرایط و شاخصه های اقدام تروریستی به مجازات محارب محکوم خواهند شد.به طور مثال اگر اشخاصی با تشکیل گروه به صورت سازماندهی شده ا قدامات ضدفرهنگی انجام داده و به ترویج فساد مبادرت کنندو از این طریق امنیت فرهنگی و دینی جامعه را متزلزل نمایند به نحوی که معنویت در بین مردم تضعیف گردد تروریست فرهنگی محسوب و به مجازات محارب محکوم می شوند.
1-2-3) دیدگاه موافقان و مخالفان فقهای شیعه در عملیات استشهادی
مقوله عملیات استشهادی در نگرش فقهی فقیهان به صورت مستقل عنوان نشده است اما با بررسی اجمالی میتوان به این مطلب دست یافت که دست کم در این مسئله دو دیدگاه (منع - جواز) یافت میشود که در ذیل مستندات و ادله شرعی و عقلی آن دو، بررسی میشوند.
1-1-2-3) ادله مخالفان عملیات استشهادی
الف) نقلى
در بیان عدم مشروعیت عملیات استشهادی به چندین آیه و شمار فراوانی از روایات استدلال میشود که در زیر نمونه هایی از آنها مورد عنایت قرار میگیرد.
ب) آیات
قرآن کریم در آیه ۱۵۱ سوره انعام میفرماید: «وَلَا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللهُ إِلَّا بِالْحَقِّ: و نفسى را که خداوند محترم شمرده به قتل نرسانید مگر به حق» و از روی استحقاق همچنین در آیه ۲۹ سورة نساء می فرماید: «وَلَا تَقْتُلُوا أَنفُسَکُمْ إِنَّ اللهَ کانَ بِکُمْ رَحِیماً و خودکشی نکنید خداوند نسبت به شما مهربان است». در این دو آیه قتل نفس حرام شمرده شده است و از آنجا که ممکن است عملیات استشهادی به عنوان مصداقی برای قتل نفس تلقی شود، در شریعت مجاز نخواهد بود.
در نقد این استدلال باید گفت این دو آیه مطلق قتل نفس را مورد بحث قرار نداده بلکه از آیه نخست قصاص استثنا شده است؛ چراکه این نوع قتل با اجازه شرع صورت می پذیرد. و آیه دوم نیز به دلیل آیه «وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلک عدواناً و ظُلْماً» (نساء:۳0) در مورد آن قتلی است که از روی ظلم انجام بگیرد. بر این اساس اگر قتل، با انگیزه الهی و معنوی و در عرصه دفاع از وطن صورت بگیرد، آیات یادشده بر حرمت آن دلالت نخواهند کرد (جمعی از نویسندگان، ۱۴۳۱ : ۱۷/ ۳۵۱) آیه دیگری که در راستای ممنوعیت عملیات استشهادی مورد بحث واقع شده، آیه ۱۹۵ سوره بقره است : «وَلَا تُلْقُوا بِأَیدِیکُمْ إِلَى التَّهْلُکه: خود را به دست خود به هلاکت نیفکنید». البته اگر مقصود از «تهلکه موت باشد استناد به این آیه، صحیح است. (طنطاوی، بیتا: 1/415؛ اندلسی ۱۴۲۰ : 2/ ۲۳۱) در تبیین این مسئله باید گفت هر عملی که مرگ و نیستی آدمی را به دنبال داشته باشد، در شرع حرام است و از آنجا که نتیجه عملیات استشهادی مرگ و نابودی است لذا حرام خواهد بود. در اینجا می توان ادعا کرد که سیاق گزاره قرآنی فوق درباره کسی است که از جهاد و آماده شدن جنگی مستی کرده و از مجاهدان عقب افتاده و در این حالت دشمن او را احاطه کرده و از پای در می آورد. علامه بلاغی در این باره می نویسد: «نهی در این آیه عام است و هر کاری را که منجر به هلاکت انسان شود در بر میگیرد لکن ناگزیریم این نهی را مقید کنیم به آن صورتی که اقدام به هلاکت همراه با حیات دین و نصرت آن نباشد آنگونه که در نهضت پیامبر در اول دعوت و همچنین در اقدام سید الشهداء در امتناع از بیعت یزید رخ داد و اقدام آنها در راستای نصرت در دین بود.» (بلاغی، ۱۴۲۰: 1/ ۱۶۷) تأمل در عبارت ایشان نشان میدهد در صورتی که هلاکت و شهادت در راه نصرت اسلام و در برابر ظلم ظالمان باشد مطلوب است. البته در ادامه بحث ادله جواز این مسئله به طور مبسوط مورد بررسی قرار خواهد گرفت .
ج) روایات
علاوه بر آیات یادشده از برخی از روایات نیز برای عدم مشروعیت عملیات استشهادی استفاده می شود که در ذیل مورد اشاره قرار میگیرد .
روایت نخست: عن أبی جَعْفَرٍ علیه السلام فی حَدِیثٍ قَالَ : «إنّ الْمُؤْمِنَ یبتَلَى بِکُلِّ بَلیة یمُوتُ بِکُلِّ مِیت إِلَّا أَنه لا یقتل نفسه امام باقر علیه السلام میفرماید : مومن به هر بلایی مبتلا می گردد و به هر مرگی می میرد اما خودکشی نمیکند (حر عاملی، ۱۴۰۹: 29/ ۲۴).
از این روایت استفاده میشود که برای مؤمن خودکشی جایز نیست حتی با انجام کاری که نتیجه آن خودکشی باشد البته این حدیث از جهت ارزیابی سندی ضعف دارد زیرا «ناجیه بن ابی عماره الصیداوی» نزد دانشمندان علم رجال توثیق نشده است(حلی، ۱۳۸۱ : ۱۷۶) علاوه بر ضعف سندی از جهت دلالت نیز روایت با مشکل مواجه است زیرا ظاهر روایت مربوط به عملیات استشهادی نیست بلکه ناظر به قتل نفسی است که در آن انسان برای رهایی از مصیبتها و سختیهای دنیا خودکش های دنیا خودکشی مینماید و یا در رابطه باکسی است که بیماری سختی گرفته و از بهبودی آن ناامید است و برای راحتی و درد نکشیدن خودکشی میکند که چنین مرگ و قتل نفسی نیز حرام است. (جمعی از نویسندگان ۱۴۳۱ ج ۱۷، ص ۳۵۲) روایت دوم: عَنْ أَبِى وَلادٍ الْحَناط قال سمعت أبا عبد الله علیه السلام: یقول من قتل نفسة متعمداً فَهُوَ فِی نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدا فیها: امام صادق علیه السلام می فرماید: کسی که خودکشی نماید، جاودانه در آتش جهنم خواهد ماند». (حر عاملی، ۱۴۰۹: 29/ ۲۴) طبق این روایت برای مؤمن جایز نیست که خودکشی نماید، هر چند به واسطه کاری همانند: عملیات استشهادی، که نتیجه آن خودکشی باشد. این روایت از جهت ارزیابی سندی صحیح است. (مجلسی، ۱۴۲۰ : ۶۷ ) استدلال به این روایت، بر حرمت عملیات استشهادی ناتمام است زیرا این روایت در مورد قتل نفس محض است نه قتل نفس به عنوان جهاد یا دفاع در برابر دشمن متخاصم که سرزمین اسلامی را مورد تجاوز قرار داده و احیاناً قسمتی از آن را اشغال نموده است، بنابراین این روایت شهادت و قتل در عرصه دفاع را در برنمی گیرد. (جمعی از نویسندگان ۱۴۳۱ :17/ ۳۵۲) .
د) عقلى
دلیل عقلی به عنوان یکی از مستندات برای ممنوعیت این نوع از عملیات به شمار می آید، چراکه همه صاحبان خرد و عقلای عالم بر وجوب حفظ نفس تاکید می ورزند مطابق این معنا عملیات استشهادی جایز نخواهد بود. در این راستا ابن ادریس حلی میگوید دفع مضار از نفس به حکم عقل واجب است (حلی، ۱۴۱۰: 2/ ٢٢) صاحب کشف اللثام در بحث دفاع از نفس می نویسد: «دفع ضرر از نفس عقلاً واجب است (اصفهانی ۱۴۱۶: 10/۶۴۹) . روشن است یکی از مصادیق بارز ضرر به نفس مقوله عملیات استشهادی به شمار می آید، پس باید براساس حکم عقل از آن دوری جست .
2-1-2-3) ادله موافقان عملیات استشهادی
عنصر عملیات استشهادی می تواند تحت مسائلی چون تترس حفظ کیان اسلام و سرزمین اسلامی قرار گیرد به طور کلی عملیات استشهادی اهداف استراتژیک را به همراه دارد و بعضاً در شرایطی اتفاق می افتد که الزام دولتها برای تغییر سیاستها به غیر از این راه میسور نیست . با این تفاوت اساسی که ویژگی عملیات استشهادی مطلقاً دفاعی است و لذا ذیل جهاد دفاعی قرار می گیرد (فیرحی، ۱۳۸۳ : ۱۱۳). با استفاده از مستندات دینی میتوان اثبات کرد که فرایند عملیات استشهادی مجاهدان و رزمندگان اسلام از آن نظر که در راستای دفاع از سرزمین ونبرد با تجاوز و ظلم صورت می گیرد ، مجاز است. در اینجا برخی از مستندات از نظر می گذرد :
الف) نقلی
در خصوص مشروعیت عملیات استشهادی به برخی از آیات و روایات استدلال می شود که در ذیل نمونه هایی از آنها مورد اشاره قرار می گیرد :
ب) آیات
قرآن کریم در آیه ۱۹۰ سوره بقره می فرماید: «وَقاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللهِ الَّذِینَ یَقَاتِلُونَکم ؛ و درراه خدا پاکسانی که با شما میجنگند ،بجنگید» در این آیه خداوند سبحان به مسلمانان برای جنگیدن در راه خدا دستور میدهد و از آنجا که این آیه قتال با دشمنان را به روش و شیوه خاصی محدود نکرده است لذا بدون شک عملیات استشهادی نیز میتواند به عنوان یکی از طرق پیکار و نبرد با دشمنان تحت آیه قرار گیرد.
قرآن کریم در آیه شریفه ۱۱۱ سوره توبه می فرماید: «إِنَّ اللهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُم وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّهَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَیَقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیهِ حقاً فى التَّوْرَاءِ وَالْإنْجِیل وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ الله فَاسْتَبْشِرُوا ببیعکم الذی بایعتُم بِهِ وَذلک هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ ؛ خدا از مؤمنان جان و مالشان را به بهای اینکه بهشت برای آنان باشد خریده است؛ همان کسانی که در راه خدا می جنگند و می کشند و کشته می شوند» . این به عنوان وعده حقی در تورات نجیل و قرآن بر عهده اوست و چه کسی از خدا به عهد خویش وفادارتر است؟ پس به این معامله ای که با او کرده اید شادمان باشید و این همان کامیابی بزرگ است این آیه نیز میتواند به عنوان دلیل برای جواز عملیات استشهادی مورد استناد قرار گیرد چراکه بذل جان و شهادت در راه خدا و دفاع از سرزمین و کیان اسلام از روشن ترین مصادیق جنگ با دشمنان اسلام است و عملیات استشهادی نیز از مصادیق چنین بذل جانی است. در اهمیت شهادت در راه دفاع از کیان اسلام این مطلب قابل توجه است که بهای جان انسان در این معامله با خدا، خشنودی ذات اقدس الهی دانسته شده است با اینکه در موارد دیگر پاداش عمل انسان بهشت جاویدان و رهایی از دوزخ ذکر شده است (مکارم، ١٣٧4 :2/ ٧٩ )
قرطبی حمله مرد مسلمان به تنهایی به لشکری را جایز میداند. البته مشروط بر اینکه قدرت بر این عمل را داشته باشد و انگیزه الهی در میان باشد. همچنین مصلحت چنین عملی بر مفسدة آن رجحان داشته باشد، در این صورت عمل او مورد رضایت خداوند خواهد بود. «ومن الناس من یشرى نفسه ابتغاء مرضات الله والله رئوف بالعباد» (قرطبی ۱۳۶4 :2/ ۳۶۳). البته شکی نیست که این بیان تنها جواز حمله به قلب دشمن را اثبات میکند و عملیات شهادت طلبانه را در برنمی گیرد؛ لکن عملیات استشهادی را از طریق وحدت ملاک با مسئله شهادت میتوان استفاده نمود. زیرا شهید آن کسی است که در پیکار با دشمن به شهادت نائل می آید و در عملیات شهادت طلبانه نیز شخص رزمنده در عرصه دفاع با انگیزه الهی و با هدف ضربه زدن به دشمن اقدام میکند و با ایجاد رعب و وحشت در دل دشمن، زمینه تقویت روحیه مسلمانان و پیروزی جبهه حق را فراهم می سازد.
زحیلی در این باره می نویسد: «دانشمندان علوم اسلامی در خصوص این نوع عملیات اختلاف دارند برخی از باب انداختن نفس در هلاک دانسته و حکم به حرمت داده اند و گروهی دیگر مجاز شمرده اند. ایشان در ادامه چنین اظهار میدارد گروهی از مالکیها بر این باورند که حمله یک نفر به سپاه عظیم در صورت داشتن قدرت و نیت خالص جایز است در غیر این صورت جایز نیست. دیدگاه دیگری در اینجا وجود دارد و آن اینکه با دو شرط جایز است. یکی طلب شهادت و دیگری نیت خالص زیرا در این صورت مصداق این آیه خواهد بود «و من النَّاسِ مَنْ یَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ الله» (بقره: ۲۰۷) ایشان در ادامه با استناد به حدیثی از پیامبر اسلام (ص) به عنوان تایید سخن خود میگوید: « هرگاه عامل استشهادی با انگیزه الهی و یا در مقام منفعت رساندن به مسلمان به ایجاد رعب و وحشت در میان دشمنان اقدام به چنین عملی کند، عمل او جایز است.» (زحیلی، 1418: 3/ ۱۹۰-۱۹۱)
در تفسیر الکاشف چنین آمده هرگاه در قتل نفس و قربانی کردن آن مصلحتی نهفته باشد جایز است چراکه نفع رساندن به سرزمین و مردمان آن از حیات انسان اهم و بالاتر است . بلکه اساسا این عمل نزد خدا و توده مردم نیز مورد ستایش است.» (مغنیه، 1424: 2/ 124) هم او در جای دیگر از تفسیر خود با تحسین عملکرد رزمندگان مقاومت فلسطین در انجام عملیات استشهادی در برابر دشمن صهیونیستی میگوید : امروزه کسانی که در برابر صهیونیست که دشمن خدا و انسانها هستند مبارزه میکنند مصداق اتم و اکمل ،آیه ۱۱۱ سوره توبه و عامل به این آیه هستند. (همان: 3/ 494)
تا اینجا ادله ای که مورد عنایت قرار گرفت به عنوان مستندات خاص قابل ارزیایی بودند؛ لکن برای اثبات جواز عملیات شهادت طلبانه می توان به عمومات و اطلاقات؛ نظیر آیات مرتبط با میتوان جهاد و قتال در راه خدا نیز تمسک نمود، البته منوط به اینکه مخصص و معارض قابل توجهی وجود نداشته باشد که بتواند عمومات و اطلاقات را به غیر این مورد اختصاص دهد. (جمعی از نویسندگان، ۱۴۳۱ :17/ ۳۵۳)
ج) روایات
گفتار و سیره عملی پیامبر اسلام صلی الله و علیه وآله و ائمه اهل بیت علیهم السلام روایات فراوانی وارد شده که نشان میدهد که آن ذوات مقدسه در عرصه های گوناگون و در راستای صیانت از کیان جامعه و کشور اسلامی بر اهمیت جهاد در راه خدا و فضیلت شهادت تأکید داشتند. همچنین در متون روایی و منابع دینی روایاتی در باب لص محارب آمده که با بحث جهاد دفاعی هم افق بوده و پشتوانه فتاوای فقیهان در عرصه دفاع قرار گرفته است و عملیات شهادت طلبانه با عنایت به اینکه مؤلفه شهادت و دفاع را همراه دارد میتواند به عنوان مصداق جهاد و دفاع تحت آن روایات قرار گیرد که برخی از آنها از قرار ذیل است :
۲. «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ الله صلى الله وعلیه وآله: فوق کلّ ذى بر بر فَوْقَ حتَّى یقتل الرّجُلُ فِی سَبِیلِ اللهِ فَإِذَا قُتِلَ فِی سَبِیلِ اللهِ فَلَیسَ فَوْقَهُ بَر: بالاتر از هر نیکی نیکی دیگری قرار دارد تا آن که مردی در راه خدا کشته شود پس هنگامی که در راه خدا کشته شد هیچ نیکی فراتر از آن نیست». (حر عاملی، ۱۴۰۹: ج ۲۱، ص ۵۰۱) در ارزیابی سندی می توان این روایت را موثق دانست (خوئی ۱۲۱۳ : 1/ ۲۹۱) (حلی، ۱۴۱۱: ۱۹۹) گرچه ممکن است این روایات به علت عمومیت از قابلیت استناد به طور خاص برخوردار نباشند لکن از باب موید میتواند در فرایند استنباط مورد عنایت باشند.
د) عقلی
در متون دینی و منابع شریعت درباره جواز عملیات استشهادی علاوه بر مستندات نقلی میتوان به حکم عقلی استدلال کرد که در ذیل بررسی میشود.
قاعده اهم و مهم می توانند به عنوان مستند مقوله عملیات استشهادی قرار گیرد، چراکه ضابطه تزاحم مصلحت اهم و مهم در گستره فقه به حدی از اهمیت برخوردار است که میتوان از آن به عنوان یکی از ارکان پویایی فقه یاد کرد بلکه این عنصر در حل مسائل مختلف راهگشا بوده و در برون رفت از معضلات نظام اسلامی و تسهیل امور زندگی مؤمنان، تأمین اهداف غایی ضرورتهای ناشی از مشکلات اداره جامعه و چالشهای گوناگون نقش اساسی دارد در این راستا شیخ انصاری در کتاب مکاسب به فرایند تقدیم اهم بر مهم اشاره کرده و چنین اظهار می دارد که اگر در غیبت نمودن کسی مصلحتی در میان باشد که عقلاً یا شرعاً آن میدارد مصلحت بزرگتر و با اهمیت تر از مصلحت احترام مؤمن باشد، در این صورت واجب است که بر طبق مصلحت اهم عمل کرد آن گونه که در دیگر گناهان نیز حکم از همین قرار است انصاری، ۱۴۱۵ : 1/ ۳۴۲) بنابراین به عقیده شیخ انصاری ضابطه کلی در محرمات چنین است که در صورت تزاحم مصلحت مهم با اهم میبایست با اهتمام به «اهم» از «مهم» چشم پوشی کرد. به عنوان نمونه اگر نجات غریق موقوف باشد بر اینکه در خانه مردم بدون اذن وارد شده و یا در اموال آنان تصرف کنیم از آنجا که مصلحت حفظ نفس اهم است ورود در خانه مردم و یا تصرف در اموال آنان مجاز شمرده میشود یا اینکه نگاه کردن به نامحرم حرام است؛ ولی اگر معالجه و درمان بیمار بدون نگاه میسور نیست به طور یقین حلال می شود و از آنجا که مصلحت و اهمیت دفاع از سرزمین اسلامی و کیان اسلام یک مصلحت اجتماعی بوده و از اهمیت ویژه ای برخوردار است و بر حفظ نفس که یک مصلحت فردی است رجحان دارد باید دفاع از وطن و کشور اسلامی به مثابه مقاومت قهرمانانه بر حفظ جان مقدم داشته شود.
به نظر می رسد در صورتی که استناد به ادله اولی اعم از آیات و روایات مورد مناقشه قرار گیرد می توان بر اساس ادله ثانوی و قاعده الضرورات تبیح المحظورات عمل استشهادی را توجیه نمود، زیرا عامل این نوع عملیات در صورت تحقق موضوع اضطرار، میتواند برای جلوگیری از ضرر بزرگتر نفس خود را در معرض خطر قرار دهد. این قاعده در فقه مورد توجه قرار گرفته است. در این راستا شیخ انصاری در کتاب گران سنگ مکاسب یکی از ادله جواز کذب را ضرورت و اضطرار میداند (انصاری، ۱۴۱۵: 2/ ۲۱) بر این اساس در صورت تحقق عنوان اضطرار و ضرورت این نوع عملیات مجاز خواهد بود. البته توجه به این نکته لازم است که این قاعده میتواند به صورت یک حکم عقلی با عقلایی مطرح شود چرا که سیره عقلا به شخص یا مضطر اجازه میدهد که عمل ممنوع را به جهت اضطرار انجام دهد و این سیره مورد امضای شارع نیز قرار گرفته است. (شریعتی، ۱۳۸۷: ۱۰۶) .
3-3) گروه های جهادی واستشهادی و گروه های تروریستی(انتحاری)
شناخت این گرو ها ارتباط مستقیم با تعریف جهاد و تروریسم دارد چرا که اهداف هریک از این گروه ها بر اساس این مفاهیم ترسیم می گردد. با درنظر گرفتن این مبنا هریک از گروه مزبور این گونه می توان تعریف کرد؛
1-3-3)گروه جهادی: هر مجموعه ای که تحرک و فعالیت آن تؤام با ویژگی هایی نظیر سخت کوشی،سعی مجدانه،خستگی ناپذیری،اخلاص و از خود گذشتگی همراه باشدگروه جهادی می باشد.پهنه گسترده مفهوم جهاد تعدد گروه های جهادی را نیز تحت تاثیر خود قرار داده،به همین دلیل هر فعالیت و تلاش دستجمعی در همه عرصه های دفاعی،علمی فرهنگی،دینی و اجتماعی با شرایط بالا ذیل گروه های جهادی قرار می گیرد.البته در سال های اخیر گروه های جهادی در اصطلاحبه گروه های که مبارزات آزادی بخش را انجام می دهند اطلاق می گردد.
2-3-3)گروه استشهادی: به گروه های مبارزی که درمقابله بادشمن اهداف شهادت طلبانه تعیین می کنند گفته می شودکه درواقع نوع خاصیاز گروه جهادی هستند که در رسیدن به اهداف مقدس خود از ابزار شهادت بهره می گیرند.به همین خاطر اقدامات آنها که عملیات استشهادی(عملیات الاستشهادیه) نام دارد ماهیتاً ذیل عنوان دفاع مشروع و در قالب جهاد دفاعی ارزیابی می گردد.از دیدگاه متعالی فقه شیعی خودکشی(انتحار) و ترور حرام بوده ولی عملیات شهادت طلبانه با حدود و شرایط حقیقی آن مشروع تلقی گردیده است. فقیهان شیعه دفاع از اصل و کیان اسلام را آن گاه که مورد تعرّض کافران مهاجم قرار گیرد، همپای دفاع از جان و عرض، واجب و برآن فتوا داده اند.به عنوان مثال حضرت آیت ا... خامنه ای(ادام ظله الشریف)در رساله اجوبه الاسفتاءات ذیل سوال 1052] اگرفرض کنیم که حفظ اسلام متوقف بر ریختن خون محترمی باشد آیا این کارجایز است؟[ درصفحه 244 می فرمایند« اگر منظور از آن اقدام مکلف به جهاد فی سبیل ا... و دفاع از اسلام ناب محمدی(ص) در مواردی که احتمال کشته شدن او وجود دارد باشد،این فرض موارد مختلفی دارد،اگر مکلف طبق تشخیص خود احساس کند که کیان اسلام در خطر است،باید برای دفاع از اسلام قیام کند،حتی اگر در معرض کشته شدن باشد».
3-3-3) گروه های تروریستی: تعاریف و شاخص های تروریسم،ماهیت گروهی را که بر همین مبنا تشکیل شده باشد بیان می کند،لذا هر گروهی که برای رسیدن به اهداف خود با ایجاد رعب و وحشت در میان مردم امنیت جامعه را تضعیف و در این راه از خشونت استفاده کند گروه تروریستی می باشد.از مصادیق بارز خشونت گرایی این گروه ها اقدامات انتحاری است که اکثر گروه های تروریستی از آن استفاده می کنند از همین رو به این گروه های انتحاری نیز می گویند.واژه انتحار از ریشه انتحر به معنی خودکشی است(معلوف1379: 174)و حمله انتحاری در اصطلاح سیاسی و حقوقی نوعی خودکشی به قصد دیگرکشی و صدمه زدن به غیر است. در حملات انتحاری عامل انتحاری با طراحی و اجرای یک برنامه تخریبی خود را وسیله آسیب زدن به دیگران قرار می دهد و با از بین بردن خود هدف خودرا اجرایی می کند.همانگونه که ملاحظه می کنید اقدامات گروه های جهادی(عملیات الاستشهادیه) با اقدامات گروه های تروریستی(عملیات الانتحاریه) در ظاهر بسیار تشابه داشته و برهم منطبق اندولی این گونه نیست ؛بلکه مبانی آنها از هم جدا بوده و هیچ مرز مشترکی ندارند.
4-3) مبانی تفکیک گروه های تروریستی از گروهای استشهادی
از آنجا که عملیات گروه های جهادی (استشهادی) از نظر شکلی به عملیات های تروریستی و انتحاری شبیه است به همین دلیل بسیاری از افکار عمومی جهان گروه های جهادی را تروریستی و اقدامات آنها راانتحاری می دانند،لکن دقّت در عملیات های شهادت طلبانه گروه های جهادی نشان می دهد که این رفتارهم از جهت قصد و انگیزه، هم از جهت هدف و غایت و هم از نظر آثار و پیامدهابا اقدامات گروه های تروریستی تفاوت اساسی دارد:
الف:هدف گروه های تروریستی رسیدن به هدف از طریق ایجاد ناامنی و ایجاد وحشت در جامعه است ولی گروه های جهادی برای ایجاد امنیت واقعی مبارزه می کنند.
ب:جهاد در اسلام بر پایه رحمت است و مقررات ممنوعه دارد ولی تروریسم هر جنایتی را برای رسیدن به هدف انجام می دهد.
ج:گروه های جهادی برای کسب آزادی و رهایی از ظلم مبارزه می کنند و گروه تروریستی با اقدام خشونت بار خود آزادی اجتماعی را محدود می کند.
د: گروه های جهادی با دشمن مقابله می کنند و از ریخته شدن خون مردم بی دفاع حذر می کنند اما گروه های تروریستی از کشتن مردم مظلوم و بی دفاع برای فشار به طرف مقابل استفاده می کنند.
و: مجاهدان اسیران خود را آزار نداده و برای آنها کرامت انسانی قایلند و تروریست ها به فجیع ترین شکل اسرا را شکنجه کرده و سپس می کشند.
ن: انگیزه گروه های جهادی رسیدن به اهداف مقدس بوده و خود را برای رسیدن هدف فدا می کنند در حالیکه انگیزه گروه های تروریستی کسب منافع نامشروع بوده و دیگران را فدای اهداف خود می کنند.
ز: عمده گرو های جهادی برای کسب حق تعیین سرنوشت مردم جامعه می جنگند ولی اقدامات تروریستی خفقان و سرکوب در پی دارد.
ی: گروه های جهادی برای بیرون راندن متجاوز مبارزه می کنند ولی گروه های تروریستی از طریق تجاوز به مال و عرض مردم مقاصد خود را عملی می کنند.
4) نتیجه گیری:
ظهور و گسترش مسئله تروریسم در جهان اسلام علاوه بر تاثیرات بین المللی ناشی از عملکرد بد فقهای اهل سنت در صدور فتوای های مبهم ، اختلاف برانگیز و بعضاً مغرضانه می باشد در چنین شرایطی، وقتی شخص یا گروهی به حوزه ترور و خشونت رانده می شود، در واقع اقدامات بازدارنده مؤثری برای کنترل او وجود نداشته و به اقدامات تروریستی دامن می زند.اما فقه شیعه، دست کم با تبیین رفتار سیاسی دفاعی جوامع شیعی، در تعریف حدود جهاد،ترور و نیز دفاع شهادت طلبانه و تروریسم انتحاری گام مهمی در مهار پدیده تروریسم برداشته است.فقه شیعه مفهوم ترور و خودکشیرا تحریم کرده است. اما عملیات شهادت طلبانه را ذیل مفهوم عمومی جهاد دفاعی قرار داده و آن گاه حدود و شرایط اقدمات دفاع مشروع را توضیح داده است. بنابراین فقه شیعه با دلایل محکم توانسته راهبرد گروه های جهادی را گروه تروریستی تفکیک نموده و از سوء استفاده جهان سلطه در خلط این دو مقوله متفاوت جلوگیری نماید تا به هیچ وجه نتوان از ماهیت جهاد برای توجیه اقدام تروریستی و خشونت طلبانه بین المللی استفاده کرد.
[1] - Terreor
[2] - Tras
[3] - اسم های خاص غیر عربی که در زبان عربی کاربرد آن ها رواج یافته را غیرمنصرف می گویند.
[4] - مقصود از «خارج فقه» این است که مجتهدى که درس خارج فقه مى گوید، درسش را منحصر به یک کتاب خاص نمى کند و به طور اجتهادى ادلّه و نظرات مربوط به موضوعات فقهى را مورد بحث و بررسى قرار داده و ردّ و اثبات مى کند و نتیجه گیری مى کند و از این طریق دانشپژوهان نیز به تدریج قوّه اجتهاد را به دست مىآورند. درس خارج در حقیقت بیان اجتهادى مطالب و دفاع از آن در حضور فضلا و کسانى است که نیروى نقد مطالب استاد را دارند.درس خارج فقه معظم له از سال 1369 آغاز شده وتاکنون ادامه داشته است.
[5] - لفظی که دارای یک معنی بوده لیکن چون معنی کلی دارد دارای مصادیق زیادی است را اشتراک معنوی می گویند.
[6]- عرف متشرعه مردمی اند که شریعت را پذیرفته اند و معمولاً از زمان امام صادق(ع) به بعد را می گویند.
[7] - سوره مبارکه بقره آیه 216
[8] - سوره مبارکه حج آیه 78
[9]- سوره مبارکه فرقان آیه 52
[10]- از مباحث علم منطق است که در آن از رابطه دو مفهوم کلی نسبت به یکدیگر بحث می نمایند که عبارتند از: 1-تساوی 2--تباین 3-عموم و خصوص مطلق 4-عموم و خصوص من وجه (منطق صوری نوشته محمد خوانساری جلد1 صفحه 100).
[11]- منظورهمان فقه سنتی است،که شیوه استنباط فروع دین در طول تاریخ هزارساله ی حوزه های علیمه شیعه می باشد وحضرت امام خمینی(ره) از این شیوه به فقه جواهری تعبیر کردند. امام خمینی(ره)اعتقادشان این بود که طلاب علوم دینی فقه را مانند مرحوم محمد حسن نجفی صاحب کتاب جواهرالکلامبخوانند و تحقیق کنند و در همه ی زمینه های فقهی متخصص گردند.
[12]- از فرق مذهب حنبلیه است که معتقد به تجسیم خدابوده اند؛ زیرا جسم، محشوّ (توپر) است، به فرقه حشویه معروفند.
[13]- وهابیت از نام پدر موسس فرقه یعنی عبدالوهاب گرفته شده است،لیکن خود آنها این نامگذاری را صحیح نمی دانند و معتقند مذهب وهابیت مذهب تازه ای نیست بلکه این مذهب سلف صالح است لذا خودرا سلفیه می نامند.
1. منابع و مآخذ